
Be Name Tanha Tarin Ashegh |
- به نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد |
لباس مشکیه عشقو به تن کن ........
+نوشته شده درشنبه 3 مرداد1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط مريم |
اره باز منم همون دیوونه همیشگی
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم
برای مهربونیات. نوازشات .بوسیدنت
یه قلب تنها وکبود هلاک یه نگاهته
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون
داد کشیدم تو را خدا نامه بده یادت نره
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط مريم |
من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
من دیوونه رو باش که فکر کردم تو مجنونی
من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
من دیوونه رو باش که نشستم منتظر .
منو باش که نفهمیدم دیگه منو نمی خواستی
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم
اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط مريم |
چرا با این دلم داری تو مشکل..
کجا رفتی تو از این ساحل من..
زند سیلی به من امواج دریا..
ولی دیگر ز خود اشکی ندارد..
که بی تو تا قیامت بی قرارم..
زشوق دیدن تو شاد گرده..
چرا از من گرفتی آن نگاهت..
تو را همچون خدایش پرورانده..
مرا مهمان خود کن با نگاهی..
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط مريم |
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟
پسرک نزد پدرش رفت وگفت:بابا چرا مامان همیشه گریه میکند؟او چه می خواهد؟
این بود:همه ی زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!!!
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند: از خدا پرسید :
خدا جواب داد که من زن را به شکل ویژه ای افریده ام.
به بدنش قدرتی دادهام که درد زایمان را تحمل کند
او به کار ادامه میدهد...
حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند!
و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر وقت خواست از ان استفاده کند. زیبایی یک زن در لباسش و موها یا اندامش نیست .. زیبایی زن را باید در چشمانش جستجو کرد.
زیرا تنها راه ورود به قلبش انجاست...
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط مريم |
یار من همسر گرفت وعشق من بر باد رفت
ان همه عشق و امید وعهد ها بر باد رفت
با سرود اه من بزم عروسی ساز کرد
دلبری پیمان شکست و عاشقی از درد سوخت
باده ی خوشبختی وشادی من بر خاک ریخت
ان که عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت
ان نهال نیک بختی ان بهار ارزو
ان که در افسون گری کرد این همه غوغا گریخت
گفتمش : پس عشق من ؟ با خنده گفت : ای وای... مرد
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط مريم |
*****
*****
*****
*****
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط مريم |
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط مريم |
می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری دیگه طاقت نداری می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی واسه پرواز نداری می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت من بودم همسفرت می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه سهم فردای منه می دونی مال منه
همه ی جدایی ها همه ی تنهایی ها می دونی اشکای من
مث بارون می بارن دیگه مانع ندارن ![]()
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مريم |
از تموم خاطراتمون گذشتم
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط مريم | | صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 88/05/01 - 88/05/07 87/11/22 - 87/11/30 87/08/05 - 87/08/21 87/08/08 - 87/08/14 87/08/01 - 87/08/07 87/07/22 - 87/07/30 87/07/01 - 87/07/07 87/06/05 - 87/06/21 87/06/08 - 87/06/14 87/01/05 - 87/01/21 87/01/08 - 87/01/14 86/11/08 - 86/11/14 86/11/01 - 86/11/07 86/10/22 - 86/10/30 پيوندها ساعت
RSS
|