تبليغاتX
:: Be Name Tanha Tarin Ashegh ::

Be Name Tanha Tarin Ashegh

- به نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد




لباس مشکیه عشقو به تن کن

گلای زرد نفرت رو تو جمع

بریز بر روی تابوتم تو خاکی

تا میتونی خیانت بردلم کن

یه روزی زنده بودم در کنارت

یه روز عاشق شدی توی خیالت

اگه می بینی اکنون زیر خاکم

خیانت کردی بر این عشق پاکت

چشات خیسه سر خاکم دروغی

این اشک شوقه میریزی میدونی

تو اون دنیا همیشه چشم به راهم

سر راهت میشینم با صبوری

به روی سنگ قبرم این ترانه

می مونه تا ابد عاشق میمونه

با خط خوش بگو این تن توی خاک

اگه مرده ولی عاشق میمونه

 ........

 

+نوشته شده درشنبه 3 مرداد1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط مريم |

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir*نامه بی جواببهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

اره باز منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم

 نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات. نوازشات .بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته

یه قلب تنها وکبود هلاک یه نگاهته

تو از خودت بگو بدون من خوش می گذره؟

دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون

همش یه چشمم به دره  چشم دیگم به اسمون

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم تو را خدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل می ذاره

مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط مريم |

من دیوونه رو باش که..... 

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی

تمام مشکلم اینه که حرفامو رو نمی فهمی

 منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی

دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی

من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو

تو چه مردابی افتادم یه عمر با دو دست تو

من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم

تو رو باش نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم

من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم

ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم

من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم .باهات ساختم. واست سوختم. واست مردم  

من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم 

شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم

من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو

چقدر تلخه بدون تو .چقدر سخته برام با تو

من دیوونه رو باش که فکر کردم تو مجنونی

تو حتی اسم مجنونم .نه اوردی .نه میدونی

من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم

نه اما من دوست داشتم و حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که نشستم منتظر .

رسوا زدی زیر قولاتو باز گذاشتی باز منو تنها

منو باش که نفهمیدم دیگه منو نمی خواستی

چقدر دیوونه ای راستی. چقدر دیوونه ام راستی

من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم

چقدر دیوونه تر . چون تو رو باز اینجا خطاب کردم

من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم

جهنم می رم .اما نه کنار تو نمی مونم

اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه

فقط بیچاره اون کس .که یه عمر با تو می مونه 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 
+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط مريم |

گل رویت شکفته اندر این دل..

 چرا با این دلم داری تو مشکل..

چرا خنجر زدی براین دل من..

کجا رفتی تو از این ساحل من..

 تو رفتی و شدم تنهای تنها..

زند سیلی به من امواج دریا..

دو چشبمانم هوای گریه دارد..

 ولی دیگر ز خود اشکی ندارد..

کجایی تا ببینی حال زارم..

که بی تو تا قیامت بی قرارم..

بیا تا این دلم آزاد گرده..

 زشوق دیدن تو شاد گرده..

نمی دانم چرا رفتم زیادت..

چرا از من گرفتی آن نگاهت..

ولی در قلب من یادتو مانده..

 تو را همچون خدایش پرورانده..

عشق من در اینجا پادشاهی..

 مرا مهمان خود کن با نگاهی..

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط مريم |

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irهر زنی زیباست....بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟

مادر فرزندش را در اغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم نمی دانم!!!

پسرک نزد پدرش رفت وگفت:بابا چرا مامان همیشه گریه میکند؟او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید!

این بود:همه ی زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!!!

پسرک متعجب شد !! ولی هنوز از اینکه زنها راحت به گریه می افتند متعجب بود!!

یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند: از خدا پرسید :

که خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟؟؟؟

خدا جواب داد که من زن را به شکل ویژه ای افریده ام.

به شانه های او قدرتی داده ام که بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.

به بدنش قدرتی دادهام که درد زایمان را تحمل کند

به دستانش قدرتی داده ام که اگر همه عزیزانش دست از کار بکشند

او به کار ادامه میدهد...

به او احساسی داده ام که با تمام وجود به عزیزانش عشق بورزد ..

حتی اگر او را  هزاران بار اذیت کنند!

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطاهای او بگذرد

و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام

تا هر هنگام خواست فرو بریزد...

 بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر وقت خواست از ان استفاده کند.

زیبایی یک زن در لباسش و موها یا اندامش نیست ..

زیبایی زن را باید در چشمانش جستجو کرد.

 

زیرا تنها راه ورود به قلبش انجاست...

 

 

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط مريم |

 

یار من همسر گرفت وعشق من بر باد رفت

یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد  رفت

ان همه عشق و امید وعهد ها بر باد رفت

ان همه سوز و گداز و اشک ها از یاد رفت

با سرود اه من  بزم عروسی ساز کرد

با جهیز اشک من در خانه ی داماد رفت

دلبری پیمان شکست و عاشقی از درد سوخت

مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت

باده ی خوشبختی وشادی من بر خاک ریخت

لاله ی امید من پرپر شد و بر باد رفت

ان که عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت

ان که مهرش تا ابد در جان من افتاد  رفت

ان نهال نیک بختی  ان بهار ارزو

ان که بد در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت

ان که در افسون گری کرد این همه غوغا گریخت

ان که در عاشق کشی کرد ان همه بیداد  رفت

گفتمش : پس عشق من ؟ با خنده گفت : ای وای... مرد

گفتمش : پس یار من ؟ با عشوه گفت : ای داد ... رفت

 

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط مريم |

 

مرغ دل پر مي زند تا زين قفس بيرون شود

جان به جان امد توانش تا دمي مجنون شود           

*****        

برون نمي رود از خاطرم خيال وصالت

اگرچه نيست وصالي   ولي خوشم به خيالت         

*****   

عشق روز افزون من از بي وفائي هاي توست

مي گريزم گر به من  يك دم وفاداراي كني   

*****     

نفسي يار من زار نگشتي و گذشت

مردم و بر سر خاكم نگذشتي و گذشت     

*****     

اي كه پس از هلاك من پاي نهي به خاك من

از دل خاك بشنوي  ناله ي دردناك من

 

  

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط مريم |

هميشه بر اين باور بودم كه مي توان در كنار شقايقها و با وجود عشق

زندگي را معنا بخشيد  اما... چند صباحي است كه اقاقي ها حديث تلخ

رفتن تو را در كوچه باغ شهر زمزمه مي كنند . كاش بودي ! كاش

بودي تا با ترانه ي نگاهت هم صداي چكاوك هاي عاشق مي خواندم كه

" زندگي بي تو معنا ندارد

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط مريم |

   

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری

می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری

می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی

دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری
 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت

آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه

گریه های بی صدا
سهم فردای منه
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها

همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
  
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن

آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
 

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مريم |

 

 از تموم خاطراتمون گذشتم‏
 تو رو با دلخوشيات تنها مى‏ذارم


 نمى‏خوام فك كنى محتاج نگاتم‏
 تو خيال نكن ديگه دوست ندارم‏


 از خيال رفتنت تنم مى‏لرزه‏
 اما بى‏مهريتو طاقت نميارم‏


 بى‏تفاوت از كنارت مى‏رم اما
 به خدا هنوز واست يه بى‏قرارم‏


 هنوز اسمت بهترين واژه دنياست‏
 هنوزم به خاطرت غصه مى‏بارم‏


 هنوزم با ديدنت صدام مى‏لرزه‏
 هنوزم پيش نگاهت كم ميارم‏


 تو نخواستى دل من مال تو باشه‏
 نگو اين گناهه، تقديره و بخته‏


 نگو يادم مى‏مونه تو خاطراتت‏
 باور حرفاى خوبت ديگه سخته‏


 مى‏رم از كنارت اما نازنينم‏
 نگو هيچ وقت نمى‏خوام تو رو ببينم‏


 بذا خوش باشه دلم به اين كه شايد
 يه روزى دوباره پيش تو بشينم‏

 

+نوشته شده درشنبه 26 بهمن1387ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط مريم |

?????? ????? ???? ? ???? ??????